پرنده مهاجر

 

 

گاهی آدم اوج زندگی رو در یک نقطه کوچک میتونه ببینه...



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٠ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط پرنده مهاجر نظرات () |

 

 

امروز باران بارید

خیلی تند

میخواستم دلم را بردارم

به زیر باران بروم

و با هم قدم بزنیم

اما نشد

نه اینکه باران نبارد

یا من نخواهم

دلم نبود

اینگونه است دیگر

گاهی دلم هم مرا همراهی نمی کند...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۳ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط پرنده مهاجر نظرات () |


آخرين مطالب
» زنجیر دنیا...
» آیین عشق‌بازی ...
» لبخند بزن، لبخند تو زیباست...
» باز هم عروس فصل‌ها...
» خداوندا...
» باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...
» روزهای با هم بودن...
» طعم زندگی...
» زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک...
» آن 175 نفر...

Design By : RoozGozar.com