پرنده مهاجر

 

باز محرم شد و دلها شکست

از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد

از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت

دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم و لیلا همه در خون شدند

این چه غمی بود که دنیا شکست

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٩ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط پرنده مهاجر نظرات () |


آخرين مطالب
» زنجیر دنیا...
» آیین عشق‌بازی ...
» لبخند بزن، لبخند تو زیباست...
» باز هم عروس فصل‌ها...
» خداوندا...
» باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...
» روزهای با هم بودن...
» طعم زندگی...
» زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک...
» آن 175 نفر...

Design By : RoozGozar.com