پرنده مهاجر

 

 

کاش می شد پاک کنی داشتم از جنس نور

میکشیدم بر همه تیرگی های زندگی ام

روشنش میکردم

به نور آینده

به نوید خاطرات خوب

کاش می شد

پاک کرد

هرآنچه آزاردهنده است

کاش مدادی داشتم از جنس ستاره

میکشیدم بر مسیر پیش رویم

پر از ستاره اش می کردم

که دیگر تاریکی ها مرا نترسانند

که دیگر نگران حرکت در مسیری نامعلوم  نباشم

خدایا

مرهم و روشنی بخش دلم تو باش

که اینها جز آرزوهای دست نیافتنی چیزی نیست

اما تو هستی

دلم به حضورت قرص است

و گامهایم را با اطمینان به حضورت محکم برمیدارم

میدانم هرجای مسیر ناتمام است

تو برایم پلی میسازی

هرجا باید صعود کنم

برایم نردبانی قرار میدهی

دستانم که در دست توست

دیگر هیچ چیز دلم را نمی لرزاند...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط پرنده مهاجر نظرات () |


آخرين مطالب
» زنجیر دنیا...
» آیین عشق‌بازی ...
» لبخند بزن، لبخند تو زیباست...
» باز هم عروس فصل‌ها...
» خداوندا...
» باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...
» روزهای با هم بودن...
» طعم زندگی...
» زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک...
» آن 175 نفر...

Design By : RoozGozar.com