پرنده مهاجر

I can see God

when I look at the colorful bloom of fruits

when I touch the leaves of the trees

when I smell flowers and the harvest fruits

when I walk under the rain

when I see the flight of birds in the sky

when the breeze carees my face

and all the time in my life I can feel God

Yes, God is really nearer than the neck`s vein to
human

 

ترجمه در ادامه مطلب


من می توانم خدا را ببینم

زمانیکه به شکوفه های رنگارنگ میوه ها نگاه می کنم.

زمانیکه برگهای درختان را لمس می کنم.

زمانیکه عطر گلها و میوه های رسیده به مشامم می خورد.

زمانیکه زیر باران قدم می زنم.

زمانیکه به تماشای پرواز پرندگان در آسمان می نشینم.

زمانیکه نسیم صورتم را نوازش می کند.

و در تمام لحظات زندگیم من خدا را حس می کنم.

آری! به راستی خدا نزدیک تر از رگ گردن به انسانهاست.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط پرنده مهاجر نظرات () |


آخرين مطالب
» زنجیر دنیا...
» آیین عشق‌بازی ...
» لبخند بزن، لبخند تو زیباست...
» باز هم عروس فصل‌ها...
» خداوندا...
» باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...
» روزهای با هم بودن...
» طعم زندگی...
» زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک...
» آن 175 نفر...

Design By : RoozGozar.com