شاید بارها دیده ایم و لی بی تفاوت عبور کرده ایم!

روستا بافتی است رمزآلود که وقتی در آن غرق می شوی به عظمت نیروی خداوندی پی می بری، تنها عظت کافی نیست؛ تو می توانی خدا را در برگ برگ درختان، درقطره قطره آبهای روان، درکوچکترین ذرات خاک ببینی و حس کنی؛ تو می توانی دستان توانگر الهی را پیش روی خود ببینی، آنجا که از هسته ای پست و ناچیز درخت تنومندی به بار می آید و میوه های آن بی صبرانه در آرزوی آمدن رهگذری برای چیدن آنها و به کمال رساندن آنها انتظار می کشند. آنجا که صبح با صدای دلنواز آب و پرندگان بیدار می شوی و شب با نوای دل انگیز جیرجیرک ها به خواب می روی. هنگامی که آسمان شب را پارچه مخمل مشکی رنگ در بر می گیرد و تو حس می کنی که اگر دستت را بلند کنی می توانی ستاره ها را بچینی. آری اینجا روستاست با مردمی ساده ولی مهربان، محل تأمین مواد مورد نیاز انسانها، محل زحمت و کار بی وقفه، محل آرامش و صفا و صمیمیت، بی تجملات، بی ریا، بی تزویر، بی مکر و نیرنگ و به دور از همه سیاهی های دنیا.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
masood

سلام ميلاد ولي عصر مبارك از مطالعه وبلاگتون بسيار خرسند شدم شما هم با سر زدن به وبلاگ بنده و گذاشتن نظر چراغ راهم باشيد متشكرم

زندگی

سلام عالی بود.[دست] خیلی وقتها دلم یه روستای دور افتاده میخواد با تمام زیبایی های بکر یک زندگی ساده و طبیعت آرامش بخش. اما دریغ... زندگی توی شهر فقط پر شده از گناه و دورویی و دروغ و کلک و... و اگر هنوز سادگی، صمیمیت و پاکی و... هست، توی روستاهاست و بین مردمانش. هرچند روستاهای کشور ما از نظر امکاناتی در سطح خیلی پایینی هستند و به اکثریتشون رسیدگی نمیشه و روستاهای اطراف جنگل ها تو زمستون مجبور میشن برن درختهای جنگل رو برای تامین سوخت قطع کنند، اما حقیقتا زندگی اونجا معنایی جدای اینجا داره. [لبخند]