...

 

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

این غزل های زلالی که ز من می شنوی
چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است

 چند وقت است که بازیچه ی مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است

دل به دریا زده ام تا باز آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسوایی است

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من؟ عقل؟ و یا زیبایی است؟

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه ی من بالایی است

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه ی یک زمزمه ی نیمایی است
 
بهروز یاسمی
/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیر سبز

درود بر کسانی که از پاکیشان دوستی آغاز می شود، از صداقتشان دوستی ادامه می یابد و از وفایشان دوستی پایانی ندارد...

مسیر سبز

تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید، خاطرات پاک به یاد هم بودن است

ظهور عشق

وقتی می خواهمت و نیستی اتفاق تازه ای نمی افتد فقط من ذره ذره ایوب می شوم ... اللهم عجل لولیک الفرج

امید

سلام من به اندازه زیبایی تو غمگینم تو به اندازه تنهایی من زیبایی حمید مصدق غزل بسیار زیبایی بود و انتخاب بجایی موفق باشید

بهرام

ممنون از اینکه سر زدید وبلاگ زیبا یی دارید با اشعار قشنگ

بهرام

با اجازه شما را لینک کردم

مسیر سبز

کجایی پس؟؟[عصبانی][شیطان] بدو که منتظرتم با یه مطلب جدید[نیشخند] [هورا][هورا][بغل]

مسیر سبز

پیشاپیش سال نو بهار جدید هم مبارک باشه[هورا][هورا][لبخند][قلب]

منم دیگه مینا

سلام رنگ قالب وبلاگت خیلیییی قشنگه[لبخند][لبخند] شعر قشنگی بود کلی به دلم نشست [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][ماچ]