غزلی از گریه های امپراطور

 

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای زندانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

 

فاضل نظری

/ 10 نظر / 8 بازدید
مسیر سبز

روی آن شیشه تب دار تو را "ها" کردم؛ اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم؛ شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد؛ شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم؛ با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را؛ عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم.

مسیر سبز

شاد باش! نه یک روز، بلکه همیشه.... بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنانکه بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند

مسیر سبز

نبری گمان که شاید ز دل ما رفته باشی تو عزیز دل مایی هرکجا نشسته باشی.

مسیر سبز

عالی بود این شعر. اسم شاعرشو نشنیده بودم اما خیلی قوی شعر گفته. این شعرو از کتابش نوشتی یا همین یه شعر و ازش داری؟ یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند واقعا قشنگ بود. دست مریزاد به این سلیقت[دست][بغل]

مسیر سبز

کم کم 3 بار خوندمش. خیلی قشنگ بود[قلب][لبخند]

مسیر سبز

دنیای امروز درخت هارو، حیوانات رو و حتی انسان هارو برده و داره می بره به سوی نابودی. کی دهنه ی این افسار کشیده بشه و این تمدن وحشی رام بشه، معلوم نیست!!

نداا

به سادگی رفت... نه اینکـــه دوســـتم نداشت...نـــــــــه. فهمید خیـــــلی دوستــش دارم

مسیر سبز

مرسی رفیق. خوندن نظراتت خوشحالم میکنه:)[ماچ][بغل]

مسیر سبز

نباشی دلم که هیچ... دنیا هم تنگ میشود...

مسیر سبز

به این نتیجه رسیدم که تو بعضی چیزارو داری، بعضی چیزارو نداری، مثلا معرفت داری، ولی لنگه نداری...:)))