من خدا را میبینم...

من می توانم خدا را ببینم

زمانیکه به شکوفه های رنگارنگ میوه ها نگاه می کنم.

زمانیکه برگهای درختان را لمس می کنم.

زمانیکه عطر گلها و میوه های رسیده به مشامم می خورد.

زمانیکه زیر باران قدم می زنم.

زمانیکه به تماشای پرواز پرندگان در آسمان می نشینم.

زمانیکه نسیم صورتم را نوازش می کند.

و در تمام لحظات زندگیم من خدا را حس می کنم.

آری! به راستی خدا نزدیک تر از رگ گردن به انسانهاست.

/ 3 نظر / 26 بازدید
زندگی

Hello my friend[بغل][هورا] Its very very nice[نیشخند][زبان] Ican see God when i walk under the rain & i smell flower... & all the time very very good[بغل][دست] [نیشخند]

زندگی

اینم دست آخر: [دست] [نیشخند] [ماچ][هورا]